واقعا ,زهرا ,واسهواقعا وقتی امیدت به خداس انگار خودش برات کل کارا رو راست و ریس میکنه

تا قبلش واقعا ب این نتیجه نرسیده بودم اما الان واقعا ایمان آوردم ک خدا خلی خلی

مهربونه عاشقتم خداجونم. (:

منم تصمیم گرفتم گاهی اوقات بیام و حرفامو تو وب بنویسم دفدرخاطرات زیاد امن نی!

از یه جهت تغییر رشته م خوب بود از یه جهت نه...

خوب چون بالاخره ب خواسته م رسیدم (:

بد چون دلم واسه دوستای مدرسه م حسابی تنگول میشه!

مخصوصا واسه فاطمه...هعی ):

با فاطمه از سال اول دبیرستان دوس شدم واقعا دوسش دارم

برا زهرا عم عمینطور از دوم راهنمایی با هم دوس شدیم و واسه قبول شدن

تو نمونه کلی زحکت کشیدیم و بالخره قبول شدیم.

جالبه من با زهرا کلی فرق دارم خودمم نمیدونم چیشد با این 

ملخ خشک شده(!) لقبشه! رفیق 6 شدم. خداروشکر

ملخ خشک شده چون هم قدش مثه چنار درازه هم لاغر لاغره.

زهرا خلی ساکته صدا از سنگ دربیاد از زهرا درنمیاد

کلی عوضش کردم الان یه پا شیطون تر از خودم شده!

خلاصه...همه چی خوبه...مدرسه جدیدم...اوضاع فعلیم و ...همه چیم

شاعر میفرماد: چون میگذرد غمی نی!(به قول ادیب سرکار خانوم آهنی!)

تهرانیه حسابی لهجه داره.

خوب فک کنم خلی زیاد شد بسه دیه قوربانتان فلن اوافز شوما.

منبع اصلی مطلب : *__*believe*__*
برچسب ها : واقعا ,زهرا ,واسه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : خداجونه مهربونم (: